«احمد شاکری» نویسنده، پژوهشگر و عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی درگفت و گو با خبرنگار سینماپرس با اشاره به چالش های نویسندگان اظهار داشت: چالشهای نویسندگان از پیچیده ترین و پردامنه ترین مسئله ها تلقی می شود. پیچیده است زیرا ساحت های درونی و بیرونی نویسنده را شامل شده و ساحت تخصصی را به ساحت های دیگر زیستی نویسنده پیوند می زند و همه این امور را چون شبکه ای مرتبط در نظر می آورد که می توان آثار آن را در فرایند تولید و محصول نویسندگی مشاهده کرد. از سوی دیگر هر گونه آسیب شناسی و راهبرد گزینی در حوزه ادبیات منوط به پاسخ این پرسش است. زیرا درک موقعیت نویسنده از یک سو ظرفیت ها و از سوی دیگر موانع حرکت او در تولید متن را آشکار میکند.
وی افزود: نکته نخست درباره این پرسش انتقال به ضرورت واهمیت آن در بدنه ادبیات و خاصه در ذهنیت سیاستگذاران و مدیران ادبی است. زیرا پرسشها پیش از این که از یک جهل تئوریک پرده بردارند برخاسته از واقعیت های عملی هستند که نتیجه بخشی سیاست ها و برنامه ها را به چالش می کشند. زمانی که این چالش ها فهمیده می شود می توان فهمید فرایندها به خوبی عمل نکرده اند. این مرحله ای است که سیاستگذار و مدیر فرهنگی و ادبی به امری مسئله مند می شود. روشن است که انتقال به مرحله مسئله مندی بدون توزین و قضاوت دقیق عملکردها و عبور از روزمرگی ها و فرض افق های بلند مدت ممکن نیست.
نویسنده کتاب «مرگ را زیستن: گفتارهای انتقادی پیرامون شش داستان بلند دفاع مقدس» با بیان این مطلب که عادت زدگی ها در سیاست های فرهنگی به رضایت به حداقل ها منجر خواهد شد؛ تصریح نمود: لذا کسی که آرمانی در حوزه فرهنگ و ادب ندارد به آن آرمان و لوازم آن نیز مسئله مند نیست. بلکه اساسا گواهی به مسئله نداده و آن را انکار خواهد کرد. اما مرحل دیگر انتقال از وضعیت مسئله مندی و عدم هنجار به پرسشگری درباره چرایی ها است.
او ادامه داد: ذهنیت جاری در مدیریت های فرهنگی توجه به علل قریبه در رخدادهای ادبی و فرهنگی است. این ذهنیت بسیط و کمتر پیچیده تصویری ساده از وضعیت چند بعدی حوزه ادبیات با متغیرهای متعدد آن ترسیم می کند. در نتیجه نسخه هایی که برای حوزه ادبیات و فرهنگ ارائه می شود قادر نیست متغیرهای لازم برای بهبود شرایط ادبی را تصور کرده و در نتیجه آنها را فراهم کند. با این مقدمه، «چالش های نویسندگان» بسیار پیچیده تر و واقعی تر از آن چیزی است که در بادی امر فهم می شود.
شاکری با انتقاد از عدم درک موقعیت نامطلوب و چالش های این عرصه توسط اهالی قلم و نویسندگان بیان کرد: این مقوله عمیق تر از آن چیزی است که نویسندگان به آن التفات داشته و قادر به توضیح آن باشند. چرا که بعضا نویسندگان با این چالش ها مواجهند بدون آنکه لایه ها و ساحت هایی از ان را شناخته یا حتی متوجه ان باشند. بلکه در سطحی عمیق تر این چالش ها حتی در عمل نویسندگان نیز به عنوان چالش آشکار نمی شود. زیرا نویسنده ای که نمی داند چه باید باشد و چگونه باید باشد بلکه گمان دارد آن گونه که باید، هست، اساسا برای خود چالشی متصور نیست. اینجا است که نمی توان از چالش ها سخن گفت مگر از آن که هست ها را در کنار باید ها قرار داد.
نویسنده رمان «بی اسمی» با اشاره به عدم تخصص مدیران، و همچنین عدم نظریه پردازی علمی و موثق درآسیب شناسی چالش های دنیای کتاب و قلم، متذکر شد: بدون تردید در باره این موضوع بسیار مهم نیازمند گرداوری اطلاعات میدانی از یک سو و تئوری پردازی از سوی دیگر هستیم. هر گونه دستور العمل، برنامه ریزی، افق نگری و جراحی ادبیات نیازمند فهم وضعیت است. این حقیقتا چیزی فراتر از ذهنیت برخی مدیران ادبی است که تنها به دیده ها و گفته ها و شنیده های خود بسنده می کنند.
او ادامه داد: در اینجا گستره مطالعه و لایه برداری از واقعیت بسیار مهم و تعیین کننده است. نوعا با رها شدگی موضوعات علمی در فضای رسانه ای نوعی برجسته سازی مغالطی در این موضوعات صورت می گیرد.
این نویسنده و منتقد ادبی با ذکر مثالی به مغالطه های مطرح شده پرداخت و اظهار داشت: به عنوان نمونه با برجسته سازی اقتصاد نویسندگی -که در جای خود چالشی واقعی و موثر است- درباره چالش های نویسندگان ساده سازی می شود. این ساده سازی که همراه با نگاه تک بعدی، عدم روش شناسی علمی و تقلیل گرایی در طرح یک ساحت اندیشه ای به یک موضوع جزیی است به پاسخ های سطحی و نسخه های درمانی غیر کارامد در حوزه ادبیات میدان می دهد.
وی افزود: چنانکه در موضوع پیش گفته گمان می شود با ورود مجموعه ها و نهادها و تزریق پول به ادبیات می توان بر چالش های نویسندگان و نویسندگی غلبه کرد و ادبیات را سامان داد. نسخه هایی که بطلان آنها در تجربه ادبیات انقلاب بارها و بارها ثابت شده است.
شاکری با تاکید بر این مسئله که برای فهم و انتقال به مسئله ادبیات به متولیان و مدیرانی نیاز داریم که مقیم ادبیات باشند؛ تصریح نمود: مراد از "اقامت" لزوما نویسنده بودن نیست. چنانکه بعضا به غلط اینگونه برداشت می شود که صالح ترین مدیران ادبی نویسندگان هستند زیرا آنها امر نویسندگی و مسائل آن را بیش از هر کسی می شناسند. ادعایی که دقیق و صحیح نیست. زیرا شناخت ادبیات و مسائل متعدد آن با هنر نویسندگی کاملا متمایز و عرصه های آن متفاوت است. اما آنچه می توان به عنوان یک فرضیه در اینجا مطرح کرد "گم بود مسئله" است.
عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با تشریح گذاره «گُم بود مسئله» بیان کرد: چه در سطح مدیران و چه در سطح نویسندگان، مهمترین چالش این است که چالش ها مشخص نیست. به سطح اگاهی نرسیده. منطبق بر واقع نیست. و بالاخره اینکه منطبق بر اهداف عالی ادبیات نیست. توضیح آنکه چالش اگر دقیق، درست، به هنگام، واضح و ناظر بر اهداف متعالی باشد خود گامی بزرگ برای ادبیات محسوب می شود. چالش ها حتی می توانند دوره ساز باشند. می توانند تحرک افرین و الهام بخش باشند.
وی یادآور شد: فراموش نمی کنیم که ادبیات انقلاب اسلامی با ظهور و درک این چالش ها همراه بود. با این وجود ادبیات انقلاب دوره نوزایی ادبیات را در کشورمان رقم زد. جایزه های ادبی مانند جایزه ادبی جلال چقدر در امر پیش برندگی و جهت دهی در عرصه کلان کتاب و نویسندگی تاثیر دارد! این پرسش را نیز می توان در زمینه "چالش های ادبیات" ارزیابی کرد. چرا که در یک رابطه دیالکتیک، چالش ها راهبر به سمت برنامه ها هستند و برنامه ها بازخوردهای خود را به چالش ها عرضه می کنند.
شاکری با طرح این پرسش که برجسته شدن جوایز ادبی در فضای ادبیات کشور تا چه میزان به درک چالشها مرتبط بوده و چه جنسی از فهم چالش های ادبی را نمایندگی می کند! بیان کرد: ازدیاد جوایز ادبی و تعدد آنها در فضای ادبیات کشور بیان کننده چه درکی از چالش های ادبیات در کشور است! روشن است که جوایز ادبی به عنوان قسمی از برنامه های فرهنگی خود به خود بوجود نمی آیند. شیوع و همه گیری سنخی از چالش ها در ذهنیت فضای ادبی کشور به زایش جوایز ادبی منجر شده بلکه جوایز ادبی را به عنوان شاخص ترین برنامه ها معرفی می کند.
وی تاکید کرد: جوایز ادبی از سویی لازم است برخاسته از چالش های نویسندگان در جامعه بوده و از سوی دیگر به آنها جهت دهند. لذا صورت مسئله این خواهد بود که چه نسبتی میان جوایز ادبی و چالش های واقعی ادبیات و نویسندگان وجود دارد و نسخه ای که جوایز ادبی با فرایندها و انتخاب خود توصیه می کنند چه پاسخی برای این چالش ها داشته و احیانا چه چالشهای جدیدی را هر ساله وارد ذهنیت ادبیات در کشور می کند. روشن است که اینجا مسئله صرفا سطح ادبی نداشته و چالش ادبیات به عنوان سویه تعاملی با دیگر حوزه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی برجسته می شود.
او ادامه داد: بازخوردها و بازتاب ها همگی امری به نام هویت فرهنگی و ادبی را نمایندگی کرده و آن را به حرکت در می آورند. لذا سوال می تواند این باشد که چه چیزهایی ما را می سازند! ما به عنوان هویت ایرانی اسلامی چه هستیم! در کجا ایستاده ایم و ادبیات در کجای فرایند هویت افزایی یا هویت زدایی قدم بر می دارد! آیا در انتخابهای جوایز ادبی این "ما" حضور دارد یا برخی جوایز ادبی چون تافته جدا بافته ای بریده از دیگر ساحت های اجتماعی یا بی تفاوت به آنها گام بر داشته و دست به انتخاب می زنند! پاسخ به این سوالها سهل و ممتنع است. از سویی وزن جشنواره ها به علم اجمالی مشخص است و از سوی دیگر پژوهشهای لازم در توزین و تحلیل کارکردها و عملکردهای جشنواره ها و جوایز ادبی انجام نشده است.
نویسنده کتاب «دشمن شناسی در ادبیات دفاع مقدس» در مورد عملکرد نویسندگان در جریان جنگ تحمیلی رمضان اظهار داشت: می توان این گزاره چالش برانگیز را مطرح کرد که جنگ همانند دیگر رخدادهای مهم اجتماعی و سیاسی قواعد جاری را می شکنند. انقدر قدرتمند هستند که نظام خود را بر دیگر نظام ها تحمیل می کنند. از جمله این نظام ها ادبیات و نویسندگی است. نوشتن برای جنگ یا درباره جنگ برای یک نویسنده یک انتخاب نیست. بلکه یک ضرورت است.
وی افزود: این دقیقا همان جایی است که ادبیات به چالش کشیده می شود. این سوال به نحو دیگری قابل پرسش است. آیا این ادبیات است که ادبیات جنگ را می سازد یا این جنگ است که ادبیات جنگ را می سازد؟ به نظر می رسد توازن را در این دوگانه به سمت جنگ بازگرداند. پیش از این از چالشهای نویسندگان و ادبیات یاد کردیم. اما واقعیت آن است که شرایط جنگی چالشهایی را محو کرده، چالشهایی را کم رنگ کرده و چالشهایی را تقویت یا تاسیس می کند.
نویسنده کتاب های «جمال و جلال رمان» و «فلسفه ایده اولیه داستان» با اشاره به تاثیر جنگ بر تعویق رویدادهای ادبی بیان کرد: در شرایط جنگ جشنواره ها و جوایز ادبی -حداقل در دوران جنگ- به عقب می روند. رنگ و لعاب شان را از دست می دهند. چون آنچه در معرض خطر است زندگی است، وطن است، انقلاب اسلامی است و می دانیم که همه اینها نه تنها از جوایز ادبی که حتی از خود ادبیات هم مهمتر هستند. اگر وطن نباشد چگونه ادبیات می تواند باشد؟ همچنین قیاس کنید چالش جنگ را با چالش اقتصاد که به عنوان نمونه چالش همیشگی نویسندگی است.
او ادامه داد: روشن است که در تقابل میان اقتصاد و حیات، عزت و وطن، آنها بر اقتصاد مقدم هستند. در نتیجه می توانیم بگوییم جنگ ها ترسیم کننده چالش هایی هستند که دو سویه دارند. سویه تهدید و سویه فرصت. جنگ ها از این جهت که معیارها را عوض می کنند می توانند خصوصیت تطهیر بخش داشته باشند. ادبیات را منزه کنند. به آن سویه های عالی بدهند. قواعد بازی را تغییر دهند و خالقان ادبیات را به کسانی تبدیل کنند که پیش از این نبوده اند. با نیازها و چالش های تازه و حیاتی. این واقعیتی است که تا حدودی در طی جنگ چهل روزه شاهد آن بوده ایم.
شاکری با اشاره به تاثیر دگرگونی های اجتماعی و بعثت امت بر جهت دهی نظری نویسندگان تصریح نمود: معتقدم تا حدودی زیرا شرایط جنگی امری نسبی است و می توانست شدیدتر شده و چالش های جدی تری برای ادبیات و نویسندگان ایجاد کند. در این دوره چیزی جدید پدید آمد. تعهد اجتماعی در مقابل تعهد ادبی پر رنگ شد و آن را عقب راند. در اینجا ادبیات در نسبت با واقعیت ارزش می گرفت و رنگ می یافت. نویسندگان می پرسیدند برای شرایط جنگی چه باید کرد! این البته به معنای پشت کردن به ادبیات نیست. بلکه ادبیات دقیقا در جایی شکل می گیرد که تعهدات اجتماعی قوی برجسته می شود. زیرا نویسنده به دنبال بهترین تاثیر در موضوعی است که ان را لمس کرده است.
«احمدشاکری» در پایان این گفت و گو خاطرنشان ساخت: رخدادهای بزرگ به صورت بالقوه آبستن پیامدهای ادبی هستند. اما واقعیت ان است که رخدادهای بزرگ به مثابه علت ناقصه در این زمینه عمل می کنند. از جمله متغیرها نمود رخدادهای بزرگ در ذهن و ضمیر و زیست نویسندگان است. اینجا نمی توان صرفا به بزرگی رخداد اجتماعی تکیه کرد. بلکه بازتاب ان یا حضور و نمود آن برای نویسنده می تواند در اثر ادبی که تولید می شود موثر باشد. لذا این سوال مطرح خواهد شد که جنگ چهل روزه چگونه، در چه جهاتی، به چه اندازه ای و برای چه نویسندگانی چالش برانگیز بوده و در چه مراتبی در اثار ادبی تولید شده توسط انها نمود یافته است. در اینجا با چالشهای معرفت شناسانه در فهم چگونگی و مراتب معرفت نویسنده ایرانی نسبت به وقایعی چون جنگ مواجه خواهیم بود.
ارسال نظر